داشتن درد زیاد و دل پر خودش بدبختیه...ولی بزرگترین بدبختی اینه که کلی درد داشته باشی و نتونی خالیش کنی...حتی در حد یک جفت گوش برا شنیدن(سوای بعضی دردا که تا ابد باید بمونن تو دلت)....باز به خاطرات گذشته رجوع میکنم....باز دلم میگیره...از این می ترسم که همین خاطرات تا آخر عمرم بشه حسرت و توی دلم بمونه
(واقعا که حسرت چیزه بدیه اینطور نیست...).....آدما بعضا سعیشون بر اینه که از حسرت دوری کنن،ولی گاهی چرخ روزگار طوری می چرخه که انگار از دستشون کاری ساخته نیست..انگار همه چی طلسم شده...(مثه کسی که توی یک جنگ ناخواسته گیر افتاده باشه)...اینه که نهایتش فقط این حسرته که براشون باقی میمونه و این حسرت،گاه و بی گاه،مثه یه درد خودشو نشون میده.............
یاد اون راننده تاکسی تحصیل کرده افتادم که وب داشت...و بخاطر یک ازدواج اشتباه،باید ماهی یک سکه مهر زن مطلقش رو میداد..اون موقع سکه 450 بود،بزور می رسوند...الان میخوام بدونم با سکه 770 ی چیکار میکنه.....
امروز با کسی بحث بود،میگفت که حالا سکه برا چمونه!!؟طلا هم که بدلی هست!!؟...گفتم البته دلار و سایر ارزهای دیگه و تاثیرشون بر گرون شدن بقیه چیزا هم هست....فردا گوشت گاو ،گوشت قرمزه ضرر داره گوشت مرغ خوبه...روز بعدش مرغ بده هورمون داره..پروتوئین فقط گیاهی.....همین حرفا رو میزنین که روز به روز اوضامون بدتر میشه.....
برگردم بحث خودم...درد
"مجذوب علیشاه" میگه که:
مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است!
من میمونم که شاید هر دردی به این شعر نخوره!!....چون بعضی دردا هستن که آدم و هر روز آتش میزنن و میخوام بگو اصلا خوش هم نیستن!!
تغییر تاکتیکی تاپیک برا جلوگیری از فنای بیشتر این پست!!
یه سوال بی ربط
کسی میدونه چرا --> غم شد و -->
شادی!!؟؟
چرا وقتی می خندیم دهنمون رو روبه پایین نمیگیریم..یا وقتی ناراحتیم دهنمون رو به بالا نیست!!
اگه کسی چیزی به ذهنش میرسه به منم بگه!؟
دیشب من از خودم بی حال بودم این ایرانسل هم کولاک کرد دیگه شد قوز بالا قوز!!...بار منفی پست دوچندان شد.....حالا اومدم یکم از جزئیات بگم
(تولد این همه غمگین نمیشه!)
صبح
ساعت 8:30 بلند شدم،همه بیرون رفتن و تنها شدم...طبق معمول ورزش و
صبحانه...بعدشم رفتم روزنامه گرفتم ...یه نگاه به روزنامه...نمیدونم چه
رازی توی روز تولد هست که آدم انرژی خاصی داره(شایدم تلقین
باشه،نمودونم....)....اینه که خودم تنها جشن گرفتم....سنتور زدم و بعدم سه تار(که خیلی وقت بود سراغش نرفته بودم)..آهنگای باحال...خیلی فاز داد
...دیگه حوصله گیتار نداشتم...(اون دو تا فاز خودشون رو به اندازه کافی داده بودن!
)....بعدم
که ظهر همه برگشتن و غذا...بعدازظهر هم یه تولد همینطوری..برا اینکه
بدونیم تولدی بوده!!..(حالا به قول اون برنامه تلویزیونیه مگه حالا چی کار
کردم!شاخ غول شکستم!!..تو اون روز بدنیا اومدم دیگه!!
)
ولی یه چیزش جالب بود اونم کیک تولد باینری!!
عکس
نگرفتم ازش وگرنه میزاشتم عکسشو....یه دونه کیک بسته ای مغزدار که با
کبریت سن تولدم رو بصورت باینری در آوردم(11010)...بعدم روشنشون کردیم و
بعدم فوووووووت.....تولدم مبارک
چقدر زود میگذره...یک سال دیگه هم از عمرم تموم شد...به همین راحتی!!....هیچ وقت فکر نمیکردم به این زودی به عمر شمردن بیفتم...
اینترنت ایرانسل شد...امروز بازی در آورد خواستم زود بیام آپ تولد بدم که آن نشد که نشد...الانم دیگه حوصله آپ ندارم...ولش درد نامه رو هرچی کمتر بگی بهتره.....
هیچی بدتر از بلاتکلیفی و بی هدفی نیست...حتی سربازیم با همه مشقتش و عمر هدر دادنش باز کلی بهتر از علافیه....خسته شدم...
وقتی که برا باز کردن وبلاگ خودتم مشکل داری!!!!......
با امروز میشه ۴ روز از اومدنم به تهران میگذره....اینترنت تعطیل...الان با اینترنت هوشمند کانکتم..کسایی که استفاده کردن میتونن عمق فاجعه رو درک کنن!!!
از خونه ۲۰۰ متری رسیدیم به ۷۵ متری...یه اتاق ۱۰ متری که یه ورشو حمام گرفته کلا ۸ متر اتاق نسیبم شده...سازهام و کامپیوتر و وسایل و کتابام همه رو هم...به قول اوشان اینجا همه چی در همه!!..ولی نه با اون نیش باز و خنده البته!!!...فعلا سیاست تحمل در حال اجراس تا بعدا چی پیش بیاد.......